مـــــــن همــــــــیشه بـــــا تــــــو هستــــــــم
تـــــــــورو از جـــــــون مــــــی پرستــــــم
مـــــــن فقط بــــــا تـــــــو میتونــــــم
تـــــــوی ایـــــــن دنیــــــا بمونـــــــم
اگـــــــــه تــــــــو نمونــــــــی پیشـــــــــــــم
میبینـــــــــی دیوونــــــــه میشــــــــم
ایــــــــن صــــــــدای قلبمــــــــــــــه
مـــــــــــــیشنوی آره یـــــــــــــا نــــــــــــــه
مــــــــــــــــیتونم داد بزنـــــــــــــــــم
عشقمـــــــــی یـــــــــا نــــــــــــــــــه
آخـــــــــه مـــــــــن از تـــــــــو میترســــــم
میگـــــــــن عاشقـــــــــی جنونـــــــه
نمیگـــــــــم عاشقـــــــی مــــــــــــرده
امـــــــــا دیگـــــــــه نیمـــــــــه جونـــــــــه
تـــــــوی ایـــــــن دوره زمونـــــــــه
بعضــــی کارهامــــــون حرومــــــه
آی زمونـــــــــه آی زمونـــــــــــــــــــــــــه
مـــــــــن شدم بـــــــــی آشیــــــــونـــه
چـــــــرا رســـــــــم عاشقــــــــیمون
چنیــــــن شـــــده بـــــه هــــــر بهونــــــــه
تــــــو یکـــــی مثــــــل صـداقـــــــت
مــــــن یکـــــی مثـــــــل فلاکـــــــت
تـــــــو شـــــــدی عاشـــــــق سوختــــــــن
منـــــــو دل رو بـــــــر تـــــــو دوختــــــن

عقربه هاي ساعت رو به مشرق يخ بسته اند . چشمانم سکوت کرده اند . فقط نيمي از بلور مهتاب در آسمان پيداست و نيمي ديگرش را ابرها به اسارت برده اند .
دلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم هواي باريدن با ابرها . در چشمان قهوه ای تو خيره ميشوم و مرغان بازيگوش نگاهت را به لبخندي شادمانه پرواز ميدهم و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت مي نشينم .
تو پلک بر هم میزنی و هر بار فصلي از خاطره هاي سبز من مرور ميشود . زمان میوزد و در مسير ثانیه ها خاطرات من تبخير مي شوند .
دشتي از حرف و باغي از کلمه ها دارم ، اي عشق من !
هر چه بنويسم و بگويم کم است فقط ميتوانم قلبم را بشکافم و قطره خوني را به عنوان « دوستت دارم » تقديمت کنم .

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و
مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد
مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی
مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم ...

آخر سر هم از همه دوستهای گلم که به من و دلنوشته های بیصدام ارزش قائل بودن و منو تنها نذاشتن تشکر میکنم از بابت همه دعاهایی که برای رسیدن و خوشبختی منو الهام میکنن سپاس فراوان دارم آخه من هر نظری که دوستان میدن به عنوان یه دعا در نظر میگیرم ببینم اینبار چقدر دعا میکنین برامون
یه تشکر ویژه هم از طیب جون میکنم که زحمت طراحی عکسهای وبلاگمو به عهده گرفته میکنم
راستی مهمونیمون نزدیکه نزدیکه ها فقط ۵۲ روز مونده خودتون آماده کنین
من ساعتم را کوک می کنم. 
دست هایم را می بوسی و می گویی: 
" عاشقی که ساعت ندارد دلبرکم..." 
ساعت زنگ می زند 
یعنی وقت ِ رفتن است 
از این رویای دلفریب. 
و ما اگرچه دور 
اما چون شب و ستاره ها 
به هم نزدیکیم. 
ببین 
من و تو 
به نبودن عاشقیم. 

![]()
تو از کدوم آسمونی که با خدا هم زبونی 
خدا کنه که تا ابد بیای کنارم بمونی 
تو روح پاک پیکرم کم نشه سایت از سرم 

یه باغ نور توی چشات از اون دورا سو می زنه 
دنیا ماله هر کی که خواست چشای تو ماله منه 



![]()
پای سگ بوسید مجنون 
خلق گفنتد این چه بود...؟ 
گفت این سگ گاه گاهی 
سوی لیلی رفته بود 

دوستهای گلم فقط ۷۳ روز دیگه مونده ها آماده این دیگه آره
سلام خدمت همه دوستهای عزیزم
خوب هستین چه خبرها بعد مدتها من دوباره آپ کردم آخه یه جورهایی جون دوباره گرفتم اول از همه خواستم از شما دوستهای گلم تشکر کنم که تو این مدت منو تنها نذاشتین و با حرفهای دلنشینتون بهم دلگرمی دادین تا بتونم مشکلاتو تحمل کنم امیدوارم که بتونم به هر نحوی این محبتهای شما رو جبران کنم
من و الهامم آخر سر به این نتیجه رسیدیم که نمی تونیم از هم جدا بشیم بخاطر همین من باید هرطور شده رضایت مامان باباشو نسبت به خودم مثبت کنم فقط این وسط فرشته زمینی من اذیت میشه ولی اونم چون عاشقه می دونم که میتونه تحمل کنه تو این مدت هرچی که بلا سرم اومده فراموش کردم و دارم به این فکر میکنم که الهاممو چطوری خوشبخت کنم
از ۱ تیرم امتحاناتم شروع میشه دعا کنین که ... نشم ، راستی اصلا خبر دارین درست ۹۰ روز دیگه یه روز خاصیه برای من
یه روزه مهم ، مهم که چی عرض کنم خیلی مهمه
آخه ۹۰ روز دیگه ..........
از الان بهتون گفتم که خودتونو آماده کنین از همتون انتظار دارم
نا سلامتی رفیقیم باهم پس از الان برنامه ریزی کنین واسه خودتون آخه هیچ گونه بهونه ای پذیرفته نمی شود
من نمیدونم کامنت های اون روز باید حداقل ۱۰۰۰ تا بشه اگه زیادم شد ایرادی نداره ![]()
دیگه برم سراغ آپم

خدا وصیت منو گوش بده ، ناممو بخون
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
می سپارمش بهت میرم تمام تار و پودمو
یه وقت نیاد برنجونیش ، کسل کنی وجودمو
خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایشو
بهش بگه دوستش داره
خیلی بده زمونمون ، خدا سپردمش بهت
مواظب عشقم بمون
خدا شاید این عشقی که من میگم تو نشناسی
نزدیکترین کسم اونه ، خیلی دوستش دارم
راستی یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه
خودم مهم نیست اما اون نذاری تنها بمونه
بمیرم واسه حق حقش ، گریه چقدر بهش مییاد
وقتی که حرصش میگیره میگه از من بدش مییاد
اما وقتی آروم میشه ، میبینه من بغضم گرفت
همین دیوونه بازیهاش از اول چشممو گرفت

میخواستم تو به من عادت نکنی 
من به تو عادت کردم
میخواستم تو عاشقم نباشی
من عاشقت شدم
میخواستم من برات مثل بقیه باشم
تو برام از همه مهم تر شدی
میخواستم تو هیچ وقت سکوت نکنی
من سکوت کردم
میخواستم هیچ وقت آزارم ندی
خودم تا حد توانم آزارت دادم
میخواستم با تو مثل گذشته ام عهد نبندم
اما خودم سر عهد نبسته موندم
میخواستم تا همیشه بهم خوبی کنی
من به تو بدی کردم
میخواستم بری دنبال زندگیت
اما تو همه زندگیم شدی
آرزو کردم آرزوت از یادم بره
دیدم همه وجودم شده آرزو
خواستم بمیرم و راحت شم
دیدم جون من تویی نمیتونم
حالا دیگه فقط یه آرزو دارم
با تو باشم تا همیشه تا ابد


وقتی ستاره من شدی ، هیچ تلسکوپی هنوز ترا ندیده بود .. ![]()
وقتی کهکشان من شدی ، هیچ منجمی به بودنت پی نبرده بود .. ![]()
وقتی دلم به چشمان تو میدان داد ، هنوز کسی درست نمی دانست دایره چیست .. ![]()
وقتی ماه من شدی ، هنوز نیمی از ماه برای کل دنیا ناشناخته بود .. ![]()
وقتی صدایت کردم الهام ، کسی هنوز معنای بهترین نام را نمی فهمید ![]()
وقتی برای بودنت اشک ریختم کسی معنی اشک خوشحالی را
نمیدانست![]()
وقتی نازنین خطابت کردم ، هیچکس نمی دانست نازنین یعنی چه ؟![]()
وقتی معشوقت شدم همه دنیا خواب بودند .. ![]()
وقتی لیلی ام شدی همه دنیا خواب بودند .. ![]()

گریه
گریه ... چه واژه سبک و دلتنگی 
گریه ... چه واژه آرام کننده ای 
گریه ... چه واژه شاد و دردمندی 
دلم بدجور هوای گریه کرده ... 
گریه به خاطر تمام ناگفته هام ... 
گریه برای تمام تنهایی هام ... 
گریه برای تمام دردهام ... 
گریه برای تمام نانوشته هام ... 

انتظار
انتظار خیلی قشنگه توی چشمای زمونه 
واسه اون کسی که قدر انتظارو خوب می دونه 
نمی خوام عاشق بمونی نمی خوام از عشق بخونی 
واسه این دل پر از غم که دلت رو می سوزونه 
حرف پروانه شدن نیست به خدا غمام زیادن 
![]()
پرنده هایی که پرواز تنها دلخوشی بودنشان است 
انتهای این آسمان آبی کجاست 
هیچ کس نمی داند 
به ساعت دیواری اتاقت تگاه کن 
ثانیه ها چقدر زود میگذره 
و این عمر منو توست که گویی 
چون پلک به هم زدنی می گذرد 
پس این لحظه وصال کی از راه می رسد ... 
نگاه کن چه زیباست 
پرنده هایی که پرواز تنها دلخوشی بودنشان است
و نگاه کن چه زیباتر است چشمی که تنها در انتظار تو
می گرید 
خوب من به اندازه تمام لحظه های پرواز ... 
دوستت دارم 
تقدیم به کسی که خیلی دوستش دارم و لحظه های
زندگیم رو فقط به خاطر اون می گذرونم و شب رو به یاد اون
به صبح می رسونم اگه این ۳ سالم تموم بشه

سلام به همه دوستهای گلم
ببخشین که یه مدتی نبودم آخه از اول امسال هر چی بدبختیه می یاد درست میخوره تو سره من بخدا پاک قاطی کردم نمیدونم مرتکب چه گناهی شدم که خدا هم با من لجبازی میکنه یا شایدم داره امتحانم میکنه نمیدونم ولی هر چی باشه با من یه کاری کرده که رسما بهم ریختم واسه من که سال ۱۳۸۷ تا اینجاش سال افتزاحی بوده امیدوارم که شما مثل من نباشین و سال خوبی داشته باشین همراه عشقتون آخه نمیدونین که اول سالی بابای الهام جان یه کاری کرد که الهامم قید همه چی رو بزنه و به من بگه که دوستم نداره ولی من که میدونستم از ته دلش نمیگه آخرسرهم خدا یه لطفی کرد که فرشته مهربونم دوباره بهم گفت که دوستم داره و اون حرفهارو میزده که من دلسرد شم و بیخیاله عشق مقدسمون بشم اونم اینطوری بتونه که بیخیال من شه ولی من خودمو نباختم و الهامم دید که بی اون نمیشه . بعدش یه جریان دیگه اتفاق افتاد که باعث شد الهام از من بیزارشه ولی اونم خداروشکر حل شد و بخیر گذشت امروز صبح هم که داشتم با الهام جونم حرف میزدم یه چیزی گفت که خیلی دلم شکست ولی به خودش نگفتم که دلم شکسته داشتم پشت کامپم دیوونه میشدم که گفتم بیام اینجا حرفامو به شماها بگم تا دلم آروم بگیره ولی باز دلم داره می ترکه نمیدونم چرا بیخیال دیگه بسه ...
آخر سرم ازتون معذرت می خوام که این مدت بهتون سر نزدم شرمنده امیدوارم که به بزرگواریه خودتون ببخشین منو راستی خدایی همتون به این سوالم جواب بدین تا منم جوابشو بدونم به نظر شما یه عاشق در حالی که عاشق کسی هست میتونه عاشق یکی دیگه هم بشه ؟؟؟
منتظر جواباتون هستم
دوباره تنها شده ام !
دوباره دلم هوای تو را کرده است !
خودکارم را از ابر پر میکنم !
و برایت از باران می نویسم !
به یاد شبی می افتم که تو را در میان شمع ها دیدم !
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم !
تو را کجا می توان دید ؟!
در آواز شباویز های عاشق !؟ در چشمان یک آهوی مضطرب ؟!
در شاخه های یک مرجان قرمز ؟!
و یا در سلام دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته است ؟!
دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند ، تا وقتی زنده ام ، برای تو نامه بنویسم !
برای تو نامه بنویسم و تو نامه هایم را بخوانی !

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کردي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
